باران رفت سبزی دشت دیدارمان رفت عطر اقاقی خاطره شد و تو مسافر نشدی .... باید منتظر بهار دیگری باشم ؟؟؟؟؟؟ #رهگذر چشم باورم پر اشک سر حادثه خونین میان عطش باغ و شتاب باران، تو سترون ترین درخت عشقی ..... و میانه من با درختان سترون همان رابطه میان تبر و دسته است گریه هایم را یکی باید شانه باشد و نیست ....... #رهگذر خانه ام خالی گلدانهای دلم پژمرده اما روی اجاق بودنت ، هیچ نه می جوشد آبی نه ته میگیرد ناهار فردا کنار در ، یک کیف یک چمدان مسافری آیا ، آمده از
برچسب:
نویسنده: میلاد کمالی
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1402 ساعت: 23:43